السيد علي الحسيني الميلاني
74
ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى)
عايشه بود كه معاويه به ملاقات او رفت و در اين باره گفت : إنّ أمر يزيد قضاء من القضاء ، وليس للعباد الخيرة من أمرهم ، وقد أكّد الناس بيعتهم في أعناقهم وأعطوا عهودهم على ذلك ومواثيقهم ، أفترين أن ينقضوا عهودهم ومواثيقهم ؟ اينكه من تصميم گرفتهام كه يزيد بعد از خودم خليفه باشد ، از قضاى الهى ناشى مىشود و ارادهء خداوند متعال است . اين كارى تمام شده است و مردم در اين مسئله حق اظهار نظر ندارند . اى عايشه ! آيا نظر تو اين است كه مردم از اين عهدى كه بستهاند ، دست بردارند ؟ عايشه در پاسخ به او گفت : أمّا ما ذكرت من عهود ومواثيق ، فاتّق اللَّه في هؤلاء الرهط ولا تعجل فيهم ؛ « 1 » از خدا بترس ، كدام عهد و پيمان و كدام موافقت ؟ چرا به شخصيتهاى بزرگ نسبت دروغ مىدهى ؟ بر خلاف ديدگاه آنان تصميم نگير و درباره آنان تعيين تكليف نكن . يكى از مصادر شيعى كه به مخالفت عايشه اشاره مىكند ، كتاب صراط مستقيم است . اين اثر از كتابهاى مفيد بوده و مؤلّف آن علّامه على بن يونس عاملى نباطى بياضى از علماى قديم ماست . او مىنويسد : معاويه بر فراز منبر بود و براى ولايتعهدى يزيد از مردم بيعت مىگرفت . عايشه او را مورد خطاب قرار داد و گفت : هل استدعى الشيوخ لبنيهم البيعة ؟ آيا بزرگان صحابه كه خليفهء رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بودند ، براى فرزندانشان از مردم بيعت گرفتند ؟ آيا آنان اولادشان را جانشين خود كردند ؟ معاويه در جواب گفت : نه !
--> ( 1 ) . الإمامة والسياسه : 1 / 205 .